خرید بک لینک




امربه معروف و نهی از منکر
کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع شهرستان خرم آباد
تابستان 1398


نام کتاب : واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر : نویسندگان: حسین خادمی حمید رضا محمد خانی
خواستیم امر به معروف و نهی از منکر را بشناسیم و بدانیم وظیفه ما چیست. روزها به دنبال آیات و روایات گشتیم، رسالههارازیر و رو نمودیم، با اساتید مصاحبه نمودیم و از گروههای آمر و ناهی کسب تجربه کردیم. به حساب خود در دریای شناخت امر به معروف و نهی از منکر غرق شدیم. امّا آن گاه که به کلام ولی نگرستیم،یافتیم که از آن دریا جز قطرهای نفهمیدهایم. مبهوت بحر عمیق ریزبینی، ظرافت و فراست ایشان در آیات و روایات شدیم. گوشهای نبود که ایشان اشاره نکرده باشند. کلامی که گامها از آخرین تجارب گروههای آمر و ناهی جلوتر بود.بنابراین این کتاب را با سیری موضوعی از بیانات مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر تهیه کردیم، باشد که در احیای این فریضه الهی قدمی برداشته باشیم. u2003
فصل اول: اهمیّت
برتر از جهاد : امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در نهج البلاغه میفرماید: «وَ مَا أعْمَالُ الْبِرِّ کُلّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایهی دین را محکم میکند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار میکند. بِهَا تُقامُ الفَرَائِض.تمامی آحاد ملت مسلمان، در حفظ و حراست از احکام نورانی آن(اسلام) و سعی در گسترش و تعمیق آن(اسلام) در جامعه، دارای وظیفهای بزرگند. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همهی فرایض اسلامی است، باید در جامعهی ما احیا شود و هر فردی از آحاد مردم، خود را در گسترش نیکی و صلاح و برچیده شدن زشتی و گمراهی و فساد، مسؤول احساس کند.
یکی از محورهای اصلی توصیههای امیرالمؤمنین : هرکسی به هر طریقی که میتواند؛ یک مسؤول یک طور میتواند، یک مشتری نانوایی یک طور میتواند، یک کارگر نانوایی طور دیگر میتواند. طبق بعضی از آمارهایی که به ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقدار گندمی که از خارج وارد کشور میکنیم! آیا این جای تأسّف نیست؟! همهی اینها منکرات است و نهی از آنها لازم است. طبق نهج البلاغه، امیرالمؤمنین(ع) نهی از اینها را یکی از محورهای اصلی توصیههای خود قرار داده است. در باب مسؤولان، آنطور مشی کردن و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معیّن کردن؛ در باب عموم مردم هم آنها را وادار کردن به حضور، به فعالیت و به احساس مسؤولیت در مسائل اجتماعی، با همین امر به معروف و نهی از منکر.

برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.

نام کتاب : نامیرا نویسنده: صادق کرمیار انتشارات: نیستان
ماه کمکم از زیر ابری تیره بیرون میآمد. پای برکهای کوچک، آتش بلندی برپا بود و عبدالله بن عمیر و اموهب کنار آتش نشسته بودند و پای سفرهای مختصر شام میخوردند. اسبهای آن دو به درختی در حاشیه برکه بسته بود. تنها صدای هرم آتش و سوختن خس و خاشاک و چوبهای خشک درون آتش به گوش میرسید. اموهب میل چندانی به خوردن نداشت و این را عبدالله درک میکرد، اما به سکوت میگذراند. بیمیلی اموهب کمکم کلافگی او را شدت داد و یکباره از پای سفره برخاست و به کنار برکه رفت و به زانو نشست. به عکس ماه در برکه چشم دوخت. اموهب زانو به بغل خیرهی آتش بود. عبدالله ناگهان صدای چکاچک شمشیرها و نیزهها را شنید. یکباره از جا پرید و به اموهب نگریست که همچنان آرام نشسته بود و به آتش مینگریست. صدا قطع شد، اما عبدالله آرام به سراغ شمشیرش رفت و آن را از نیام بیرون کشید. اموهب از رفتار او حیرت کرد و با تعجب برخاست.عبداللهxadxadxadگفت:«شنیدی؟»نه!چیزیxadنشنیدم.»عبدالله به اطراف چشم انداخت و در تاریکی بیابان اطراف را پایید بار دیگر صدای سم اسب به گوش رسید و این بار هر دو شنیدند و با دقت به جهت صدا رو برگرداندند. از عمق تاریکی، سواری نزدیک شد. عبدالله به اموهب اشاره کرد که کنار اسبها پناه بگیرد و خود آرام به سمت سوار رفت. سوار نزدیکتر شد و وقتی عبدالله را در حالت هجوم دید، همان جا ایستاد و گفت:«سلام برادر، من مسافری هستم از راهی دور؛ میخواهم به کوفه بروم از راه آمده مطمئن نیستم.» عبدالله با بدگمانی به او نگریست و سپس اطراف را زیر نظر گرفت و انگار به دنبال سواران دیگری بود که با غریبه همراهند. سوار اموهب را دید. گفت:«من تنها هستم برادر راه کوفه را به من نشان بده، زحمت دیگری برایت ندارم!» ویکباره اسبش -که معلوم بود راه درازی را یکنفس آمده بود- نقش زمین شد و سوار را بر زمین زد. سوار که دستکمی از اسب نداشت، پایش زیر اسب ماند و فریاد کشید. عبدالله هنوز تردید داشت. اموهب جلو آمد و با تعجب به خیرگی عبدالله نگریست: «عبدالله!»- عبدالله تازه به خود آمد و به کمک مرد رفت. اموهب نیز دوید و دهانه اسب را گرفت و آنرا جابهجا کرد و عبدالله زیر بغل مرد را گرفت و او را بیرون کشید. غریبه بیحال و خسته روی دست عبدالله ماند. او را کشانکشان تا پای آتش برد و اموهب، مشک آب را آورد و عبدالله به او آب داد. کمی به حال آمد و وقتی خود را پیدا کرد، سراسیمه دستی به سینهاش کشید و از وجود چیزی در زیر لباسش مطمئن شد. عبدالله و اموهب به یکدیگر نگاه کردند. مرد دوباره از حال رفت. عبدالله او را روی پلاسی خواباند. اموهب رواندازیxadآوردو به عبدالله داد. گفت:پیداست چیز گرانبهایی با خود دارد.»خدا به او رحم کرد که گرفتار راهزنان نشد.

برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.





نام کتاب : سقای آب و ادب نویسنده: سید مهدی شجاعی انتشارات : نیستان
عباسxadعباس من به طفیلی حسین آمده ام و به عشق حسین زیسته ام .من آمدم که عاشقی رابه تجلی بنشینم من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم اما آسمان عشق حسین بلند تر از آن است که پرنده عاشقی چون من بر آستان عظمتش بال ارادت بسازد .بزرگترین موهبت خدا در حق من این است که به من رخصت داده تا حسین رادوست داشته باشم وعاشق حسین باشم .عباس مَشک را بردوش می اندازد دودست به زیر آب مبرد وفرا می آردها پیش روی چشم عجبا این تصویر اوست یا حسین ؟!عباس سکینه عباس برای حسین فقط یک سردار نیست یک فرمانده نیست یک پرچمدارهم نیست عباس,عمود لشکر خیمه حسین است .نه عباس,عمود خیمه وجود حسین است اگر عباس بشکند پشت حسین می xadشکند واگر عباس بیفتد حسین از پا می افتد .عباس بقیه الله جبهه حسین است اما اینهمه را نمی تواند یکجا به عباس بگوید .فقط گفته است عباس تو علمدار لشکر منی تو اگر نباشی هیچ کس نیست .عباس فاطمه حسین در کنار پیکر عباس نشسته است که عباس از پیکر خود برمی خیزد افواج بی شمار ملائک با هودج هائی از نور و چهر هایی سرشار شور و روز او را چون نگین در حلقه حضور می گیرند .عباس اگر چه همه شان را به روشنی و وضوح می بیند اما چشم از چراغ حسین برنمی دارد انگار ناخود آگاه و بی اراده در با شکوه ترین و نور افشان ترین هودج نشانده می شود و صدایی نرم ولطیف در گوشش طنین می افکند برویم .عباس که همچنان سراپای نگاهش مجذوب حسین است با اِراده ناخودآگاه می پرسد کجا؟وملائک گویی یک تن اندتکثیر شده در هزاران هزاربا دست نشان می دهندوبه زبان_ یکصدا_ می گویند بهشت .عباس خود به آنان می گوید :این خلاف ادب, خلاف مروت ,خلاف اخوت, خلاف ارادت ,خلاف مواسات و خلاف عاشقی است که من پیش از حسین قدم به بهشت بگذارم . و بعد با لحنی که از حضور آشکار و استوار پاسخ در دل سوال حکایت می کند می پرسد .اگر حسین پشت سر است اصلا بهشت پیش رو کجاست؟ اصلا بهشت پیش رو به چه معناست ؟!عباس که اکنون میان او و زمین هزاران گام فاصله افتاده است محکم و قاطع می گوید : محبی حسین کیستم !؟ من بی حسین نیستم . نگران حسین نباش عباس من روشنی دیده و دلم بیا پسرم بیا عباس من تا ساعتی دیگر او نیز به ما می پیوندد.

برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.



نام کتاب: ( فرازهایی از مقتل) کتاب آه، ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی
پدرم علی به فدای تو یا حسین
حمید ابن مسلم نقل کرده: دیدم زنها را از چادرها بیرون کردند و آتش در آنها زدند.زنان سر برهنه، جامه هاشان ربوده، پای برهنه، گریان، بیرون آمدند خوار و اسیر؛گفتند «شما را به خدا ما را نزدیکِ مقتلِ حسین برید.»چون بردند و دیده ی زنان بر کشتگان افتاد فریاد برآوردند و بر روی زدند.ه خدا قسم فراموش نمی کنم زینب دختر علی را: دشمن و دوست را بگریانید، چون برادرش را برخاک افتاده دید زاری کرد و به آوازِ سوزناک گفت:
یا محمداه! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند.این حسین است: به خون آغشته، پیکرش پاره پاره.
یا محمداه! دخترانت اسیر شدند و فرزندانت کشته در این دشت فتاده اند و باد گرد و غبار بر پیکرشان می پراکند روسپی زادگان کشتندنشان.
به خدا شکایت می بریم و به محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء.
دریغا دریغ امروز جدم رسول خدا کشته شد. پدرم فدای آن که گره های بندِ خیامِ او را گسیختند. پدرم فدای آن که غمین بود تا جان سپرد. پدرم فدای آن که لب تشنه بود تا جان سپرد. پدرم فدای آن که از محاسنش خون می چکید.
پدرم فدای آن که جدش محمدِ مصطفی است.
ای اصحابِ محمد! اینها فرزندانِ مصطفایند که چون اسیران می کِشند و می برندشان.»عمر ابن سعد سرِ حسین را با خولی ابن یزید اصبحی و حمید ابن مسلمِ ازدی سوی عبیدالله فرستاد. و سرِ دیگران از اصحاب و اهل بیت را بفرمود جدا کردند: هفتاد و دو سر بود،که با شمر و قیس ابن اشعث و عمرو ابن حجاج بفرستاد.عصرِ عاشورا حرمِ حسین و دخترانِ وی، همه اسیر شدند و به اندوه و گریه شام کردند. و شب را به سر بردند: نه مردی داشتند، نه مددکاری.دشمنان از ایشان بیزاری می نمودند، و برای تقرب به عمرسعد و خوشایند ابن زیاد آزار و توهینشان می کردند.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.



نام کتاب : عمود 1400 (سفرنامه اربعین) نویسنده: علی اکبر ولایی انتشارات: احیا
سفرنامه گونهای ادبی است که در آن شخصی که به سرزمینهای دیگر سفر کرده است، دیدهها، شنیدهها، تجربهها، رخدادها و احساساتش را دربارة آن سرزمینها، برای آگاه کردن دیگران در قالب کتابی مینگارد. سفرنامة زیارت، اما حال و هوایی دیگر دارد. به خصوص اگر سفرنامه اربعین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) باشد.
«کتاب عمود ۱۴۰۰» روایت بیمها و امیدهای مسافری است که برای کسب توفیق زیارت، در انتظار اتفاقی غریب است. این کتاب حکایت لحظه لحظة حضور است در مسیر عشق حسین (علیهالسلام)، همنوایی و همصدایی با دیگر عاشقانش، شمردن گامها و ستونهایی که تو را از اربابت دور و به او نزدیک میکند...!
سفرنامه علیاکبر والایی برشی است از قلب او؛ که از سفر پر رمز و راز اربعین و دیار عشق برای ما به ارمغان آورده است.
تا نیمه های شب، فرصت دارم به بین الحرمین بروم. اما در آغاز شب و در دل تاریکی، گذر در بافت سنتی محله های شهر کربلا، برایم تازگی هایی دارد که حس نوستالوژیک دیر آشنایی را در ذهنم زنده می کند. پس از صرف غذای نذری، تا ساعتی در کوچه پس کوچه های محله قدم می زنم و به اهالی اش می نگرم که فکر و خیال را می برد به هزاره تاریخ، به دورتر و دورتر؛ به مردمان عصر صدر اسلام. این خانه های کاهگلی با درهای چوبین و کوبه های فلزی اش برای دق الباب، کورسوی نور درون خانه هایش، با حزنی که هوای محله را آغشته است؛ انگار علی را کم دارد.


برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.









نام کتاب: آذرخش کربلا نویسنده : محمد تقی مصباح یزدی انتشارات: موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ره
این کتاب مجموعه سخنرانی های استاد در حسینیه شهدای قم در محرم 1421 است که به قلم آقای محمود پاک روان ویرایش شده و چاپ اول آن در بهار 1379 با شمارگان 5000 نسخه و به کوشش انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) انجام پذیرفته است. گفتنی است این کتاب تاکنون در ده نوبت تجدید چاپ شده است.
مطالب این کتاب حاصل نگارش دوازده جلسه سخنرانی حضرت استاد می باشد که به قرار ذیل است: در جلسات اول و دوم با عنوان «شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگ داشت آن» استاد به این شبهات پاسخ می گویند: علت گرامیداشت عاشورا بعد از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال چیست؟ چرا عزاداری می کنیم، آیا بهتر نیست به جای عزاداری از جلسات بحث و گفت وگو بهره ببریم؟ چرا باید دشمنان امام حسین(علیه السلام) را لعن کرد؟
در جلسات سوم، چهارم، پنجم و ششم، استاد درباره زمینه های قیام عاشورا بحث کرده اند. برخی مطالب اصلی این بحث عبارت اند از: پیشینه تاریخی واقعه عاشورا؛ عوامل انحراف جامعه اسلامی؛ دقت علی(علیه السلام) در اجرای حدود و احکام الهی، زمینه ساز حقد و کینه دنیاطلبان؛ روش های به کارگیری عوامل انحراف از سوی معاویه؛ علل انفعال جامعه در برابر فعالیت های معاویه؛ راه های مقابله با عوامل انحراف در جامعه.
در جلسات هفتم و هشتم از هدف قیام عاشورا سخن گفته اند که موضوعات این جلسات از این قرارند: اصلاح مفاسد به منزله هدف اصلی امام حسین(علیه السلام)، مفهوم اصلاح و اصلاحات، تأثیر نظام ارزشی در مفهوم اصلاح، اصلاح مطلوب از دیدگاه قرآن، امر به معروف و نهی از منکر به منزله هدف دیگر قیام عاشورا، اهمیت امر به معروف و نهی از منکر و عاقبت ترک آن.
در جلسات نهم و دهم، بحث پایانی جلسه هشتم، یعنی امر به معروف و نهی از منکر، ادامه می یابد و مباحثی مانند گستره امر به معروف و نهی از منکر به صورت عام و خاص، گستره معنای جهاد، مصادیق امر به معروف و نهی از منکر به معنای عام (تعلیم جاهل، تذکر و موعظه، برخورد اجتماعی با توطئه ها، مقابله با تهاجم فرهنگی و جهاد در راه خدا) مطرح می گردد.
در جلسه یازدهم بحث در زمینه «وظیفه حکومت و مردم در شرایط حاضر» است. استاد وظیفه حکومت و جامعه را در زمینه آموزش احکام و مسائل اسلامی و مقابله با توطئه های دشمنان تبیین می کنند، و با برشمردن علل فراموش شدن فریضه امر به معروف و نهی از منکر، در پایان، ایجاد تشکّل های اسلامی برای انجام فعالیت های اجتماعی را به منزله راهکاری عملی در شرایط حاضر پیشنهاد می کنند.
در جلسه دوازدهم، موضوع امر به معروف و نهی از منکر در قرآن، بررسی می شود. در این زمینه موضوعاتی هم چون معنای اصطلاحی امر به معروف و نهی از منکر، مراتب امر به معروف و نهی از منکر، احساس مسئولیت در قبال دیگران و دلیل تعبیر منافقان در مقابل مؤمنان در زبان قرآن کریم، مطرح می شود.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.

72 سخن عاشورايي؛ پديدآور: سيد علي خامنهاي(مدظله العالی(؛ ناشر: انتشارات انقلاب اسلامي؛ تعداد صفحات: 302
روز مباهله روزي است كه پيامبر مكرّم اسلام، عزيزترين عناصر انساني خود را به صحنه ميآورد تا تمايز بين حق و باطل و شاخص روشنگر در معرض ديد همهگان قرار بگيرد...
همين قضيه در محرّم هم اتفاق افتاده است، به شكل عملي؛ يعني امام حسين عليهالسلام هم براي بيان حقيقت و روشنگري در طول تاريخ، عزيزترين عزيزان خود را بر ميدارد و ميآورد وسط ميدان.
ادب عاشقی (آداب حضور در مجالس اهل بیت عليهمالسلام)؛ پديدآور: محمدرضا عابدیني؛ ناشر: دفتر نشر معارف؛ تعداد صفحات: 168
از زماني كه انسان ميخواهد با ولايت ميثاق ببندد و عهد اطاعت از آنان و حركت در صراط مستقيم را داشته باشد، تازه شيطنت شيطان شروع ميشود... به همين دليل است كه انسان ميبيند پيش از اين عزم و اراده، شيطان كاري به كار او نداشته و زندگي راحت و عادي بود. ولي اينكه قصد كرده است كه در مسير اهل بيت عليهمالسلام حركت كند ميبيند كه موانع پيش میآيد.

از ديار حبيب؛ پديدآور: سيدمهدي شجاعي؛ ناشر: مؤسسه فرهنگي برهان؛ تعداد صفحات: 63
عطار رنگ را به حبيب ميدهد و پولش را ميستاند. حبيب و مسلم آرامآرام از دكّان فاصله ميگيرند. حزني غريب در چهره و كلام هر دو نشسته است و هيچ كدام توان پوشاندن اين غم را ندارند...بغضِ مسلم ميتركد و اشك به پهناي صورتش فروميريزد «همه دارند مهياي جنگ با حسين ميشوند.»
حبيب سر به گوش مسلم ميبرد و بغض آلوده نجوا ميكند: «اين رنگ را خريدهام تا جوان شوم براي حضور در سپاه حسين ...»
پدر، عشق، پسر؛ پديدآور: سيد مهدي شجاعي؛ ناشر: كتاب نيستان؛ تعداد صفحات: 88
به دیگران میگفت دل بکنید و رهایش کنید اما هنوز خودش دل نکنده بود! اگر علی اکبر (سلام اللهعليه) این همه وقت تا مرز شهادت رفت و بازگشت...، همه از سر همین پیوندی بود که هنوز از دو سمت نگسسته بود. پدر نه، امام زمان دل به کسی بسته باشد و او بتواند از حیطه زمین بگریزد؟! نمیشود. و این بود که نمیشد. و... حالا این دو میخواستند از هم دل بکنند.
حسین علیهالسلام از زبان حسین علیهالسلام ؛ پدیدآور: محمد محمدیان؛ ناشر: دفتر نشر معارف؛ تعداد صفحات: 272
آیا به شما نرسیده آنچه رسول خدا صلیاللهعلیه و آله درباره من و برادرم فرمود که این دو، سید و سالار جوانان اهل بهشتند؟... اگر سخن مرا نمیپذیرید، در میان شما کسانی هستند که اگر از آنان بپرسید شما را در مورد آنچه گفتم آگاه میکنند... آیا این گفتار رسول خدا شما را از ریختن خون من منع نمیکند؟
کسی از لشکریان کوفه پاسخی نداد.
راز بازگشت جاهليت در عصر عاشورا؛ پديدآور: جواد سليماني اميري؛ ناشر: دفتر نشر معارف؛ تعداد صفحات:72
بايد گفت كه ريشه اصلي دنياگرايي امت پيامبر صلیاللهعلیه و آله در مدت كوتاهي پس از رحلت ايشان كه منتهي به فاجعه عاشورا شد، تُهي شدن دلها از باورهاي ديني است و راز اين نيز در دوري از امام بر حق است، زيرا تا زماني كه امت، گرد امام حق دور بزند، از انحرافهاي اعتقادي، اخلاقي و گرفتار شدن در تحريف دين مصون ميماند و به موازات عصيانگري و رويگرداني امتها از امامِ بر حق، جاهليت بر جامعه سايه ميافكند.

روز دهم (مجموعه مقالات پژوهشی و تحقیقی در زمینه عاشورا)؛ پديدآور: محمدرضا سنگري؛ ناشر: خورشيدباران؛ تعداد صفحات:402
شمرچگونه شمر شد!شمر از فرماندهان سپاه اميرالمؤمنين عليه السلام در جنگ صفین بود اگر نیایشهای شمر را برای شما بخوانند و به شما نگویند اینها مال شمر است، شايد با آنها گريه كنيد! شمر کسی است که شانزده بار با پای پیاده از کوفه به سفر حج رفته است!
اما شمر سه ویژگی داشت كه "شمر" شد: اسير شكم بود، حسود بود و زخم زبان ميزد.
این سه خصوصیت از جانباز امیر المومنین علیهالسلام جلاد كربلا را ساخت.

آیینه تمام نما ؛ پديدآور: محي الدين حائري شيرازي؛ ناشر: دفتر نشر معارف؛ تعداد صفحه: 228
امام حسین علیهالسلام در شب عاشورا یک جور سخن گفت و در روز عاشورا جور دیگر. شب عاشورا، سخن از «نمیخواهم، احتیاج ندارم، بروید، بیعتم را برداشتم» بود. روز عاشورا میگوید: «بیائید به من کمک کنید، آیا یاور و مددکاری هست؟ هل من ناصر ینصرنی؟» ... شب غربال میکند تا فقط صالحان بمانند و روز غربال میکند تا فقط اشقیاء در مقابل او ایستاده باشند.

برچسب: نویسنده: آدرین بهرامی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:36

صفحه بندی