خرید بک لینک

معرفی کتاب ویژه هفته امر به معروف و نهی از منکر

کتابخانه امام جعفر صادق (ع) خرم آباد

با هدف ایجاد فرهنگ کتابخوانی

معرفی کتاب ویژه هفته امر به معروف و نهی از منکر


امربه معروف و نهی از منکر
کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع شهرستان خرم آباد
تابستان 1398
نام کتاب : واجب فراموش شده: راهبردهای مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر : نویسندگان: حسین خادمی حمید رضا محمد خانی
خواستیم امر به معروف و نهی از منکر را بشناسیم و بدانیم وظیفه ما چیست. روزها به دنبال آیات و روایات گشتیم، رساله‌هارازیر و رو نمودیم، با اساتید مصاحبه نمودیم و از گروه‌های آمر و ناهی کسب تجربه کردیم. به حساب خود در دریای شناخت امر به معروف و نهی از منکر غرق شدیم. امّا آن گاه که به کلام ولی نگرستیم،یافتیم که از آن دریا جز قطره‌ای نفهمیده‌ایم. مبهوت بحر عمیق ریزبینی، ظرافت و فراست ایشان در آیات و روایات شدیم. گوشه‌ای نبود که ایشان اشاره نکرده باشند. کلامی که گام‌ها از آخرین تجارب گروه‌های آمر و ناهی جلوتر بود.بنابراین این کتاب را با سیری موضوعی از بیانات مقام معظم رهبری در زمینه امر به معروف و نهی از منکر تهیه کردیم، باشد که در احیای این فریضه الهی قدمی برداشته باشیم.
فصل اول: اهمیّت
برتر از جهاد : امر به معروف هم مثل نماز، واجب است. در نهج البلاغه می‌فرماید: «وَ مَا أعْمَالُ الْبِرِّ کُلّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللَّهِ عِنْدَ الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنِ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَةٍ فِی بَحْرٍ لُجِّی» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، در مقیاس وسیع و عمومی خود، حتی از جهاد بالاتر است؛ چون پایه‌ی دین را محکم می‌کند. اساس جهاد را امر به معروف و نهی از منکر استوار می‌کند. بِهَا تُقامُ الفَرَائِض.تمامی آحاد ملت مسلمان، در حفظ و حراست از احکام نورانی آن(اسلام) و سعی در گسترش و تعمیق آن(اسلام) در جامعه، دارای وظیفه‌ای بزرگند. امر به معروف و نهی از منکر که یکی از ارکان اساسی اسلام و ضامن برپاداشتن همه‌ی فرایض اسلامی است، باید در جامعه‌ی ما احیا شود و هر فردی از آحاد مردم، خود را در گسترش نیکی و صلاح و برچیده شدن زشتی و گمراهی و فساد، مسؤول احساس کند.
یکی از محورهای اصلی توصیه‌های امیرالمؤمنین : هرکسی به هر طریقی که می‌تواند؛ یک مسؤول یک طور می‌تواند، یک مشتری نانوایی یک طور می‌تواند، یک کارگر نانوایی طور دیگر می‌تواند. طبق بعضی از آمارهایی که به ما دادند، مقدار ضایعات نان ما برابر است با مقدار گندمی که از خارج وارد کشور می‌کنیم! آیا این جای تأسّف نیست؟! همه‌ی این‌ها منکرات است و نهی از آن‌ها لازم است. طبق نهج البلاغه، امیرالمؤمنین(ع) نهی از این‌ها را یکی از محورهای اصلی توصیه‌های خود قرار داده است. در باب مسؤولان، آن‌طور مشی کردن و عمل کردن و دستور دادن و قاعده معیّن کردن؛ در باب عموم مردم هم آن‌ها را وادار کردن به حضور، به فعالیت و به احساس مسؤولیت در مسائل اجتماعی، با همین امر به معروف و نهی از منکر.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.
نام کتاب : نامیرا نویسنده: صادق کرمیار انتشارات: نیستان
ماه کم‌کم از زیر ابری تیره بیرون می‌آمد. پای برکه‌ای کوچک، آتش بلندی برپا بود و عبدالله بن عمیر و ام‌وهب کنار آتش نشسته بودند و پای سفره‌ای مختصر شام می‌خوردند. اسب‌های آن دو به درختی در حاشیه برکه بسته بود. تنها صدای هرم آتش و سوختن خس و خاشاک و چوب‌های خشک درون آتش به گوش می‌رسید. ام‌وهب میل چندانی به خوردن نداشت و این را عبدالله درک می‌کرد، اما به سکوت می‌گذراند. بی‌میلی ام‌وهب کم‌کم کلافگی او را شدت داد و یکباره از پای سفره برخاست و به کنار برکه رفت و به زانو نشست. به عکس ماه در برکه چشم دوخت. ام‌وهب زانو به بغل خیره‌ی آتش بود. عبدالله ناگهان صدای چکاچک شمشیرها و نیزه‌ها را شنید. یکباره از جا پرید و به ام‌وهب نگریست که هم‌چنان آرام نشسته بود و به آتش می‌نگریست. صدا قطع شد، اما عبدالله آرام به سراغ شمشیرش رفت و آن را از نیام بیرون کشید. ام‌وهب از رفتار او حیرت کرد و با تعجب برخاست.عبدالله­­­گفت:«شنیدی؟»نه!چیزی­نشنیدم.»عبدالله به اطراف چشم انداخت و در تاریکی بیابان اطراف را پایید بار دیگر صدای سم اسب به گوش رسید و این بار هر دو شنیدند و با دقت به جهت صدا رو برگرداندند. از عمق تاریکی، سواری نزدیک شد. عبدالله به ام‌وهب اشاره کرد که کنار اسب‌ها پناه بگیرد و خود آرام به سمت سوار رفت. سوار نزدیک‌تر شد و وقتی عبدالله را در حالت هجوم دید، همان جا ایستاد و گفت:«سلام برادر، من مسافری هستم از راهی دور؛ می‌خواهم به کوفه بروم از راه آمده مطمئن نیستم.» عبدالله با بدگمانی به او نگریست و سپس اطراف را زیر نظر گرفت و انگار به دنبال سواران دیگری بود که با غریبه همراهند. سوار ام‌وهب را دید. گفت:«من تنها هستم برادر راه کوفه را به من نشان بده، زحمت دیگری برایت ندارم!» ویکباره اسبش -که معلوم بود راه درازی را یک‌نفس آمده بود- نقش زمین شد و سوار را بر زمین زد. سوار که دست‌کمی از اسب نداشت، پایش زیر اسب ماند و فریاد کشید. عبدالله هنوز تردید داشت. ام‌وهب جلو آمد و با تعجب به خیرگی عبدالله نگریست: «عبدالله!»- عبدالله تازه به خود آمد و به کمک مرد رفت. ام‌وهب نیز دوید و دهانه اسب را گرفت و آن‌را جابه‌جا کرد و عبدالله زیر بغل مرد را گرفت و او را بیرون کشید. غریبه بی‌حال و خسته روی دست عبدالله ماند. او را کشان‌کشان تا پای آتش برد و ام‌وهب، مشک آب را آورد و عبدالله به او آب داد. کمی به حال آمد و وقتی خود را پیدا کرد، سراسیمه دستی به سینه‌اش کشید و از وجود چیزی در زیر لباسش مطمئن شد. عبدالله و ام‌وهب به یکدیگر نگاه کردند. مرد دوباره از حال رفت. عبدالله او را روی پلاسی خواباند. ام‌وهب رواندازی­آوردو به عبدالله داد. گفت:پیداست چیز گرانبهایی با خود دارد.»خدا به او رحم کرد که گرفتار راهزنان نشد.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.
نام کتاب : سقای آب و ادب نویسنده: سید مهدی شجاعی انتشارات : نیستان
عباس­عباس من به طفیلی حسین آمده ام و به عشق حسین زیسته ام .من آمدم که عاشقی رابه تجلی بنشینم من آمدم که دوست داشتن را معنا کنم اما آسمان عشق حسین بلند تر از آن است که پرنده عاشقی چون من بر آستان عظمتش بال ارادت بسازد .بزرگترین موهبت خدا در حق من این است که به من رخصت داده تا حسین رادوست داشته باشم وعاشق حسین باشم .عباس مَشک را بردوش می اندازد دودست به زیر آب مبرد وفرا می آردها پیش روی چشم عجبا این تصویر اوست یا حسین ؟!عباس سکینه عباس برای حسین فقط یک سردار نیست یک فرمانده نیست یک پرچمدارهم نیست عباس,عمود لشکر خیمه حسین است .نه عباس,عمود خیمه وجود حسین است اگر عباس بشکند پشت حسین می ­شکند واگر عباس بیفتد حسین از پا می افتد .عباس بقیه الله جبهه حسین است اما اینهمه را نمی تواند یکجا به عباس بگوید .فقط گفته است عباس تو علمدار لشکر منی تو اگر نباشی هیچ کس نیست .عباس فاطمه حسین در کنار پیکر عباس نشسته است که عباس از پیکر خود برمی خیزد افواج بی شمار ملائک با هودج هائی از نور و چهر هایی سرشار شور و روز او را چون نگین در حلقه حضور می گیرند .عباس اگر چه همه شان را به روشنی و وضوح می بیند اما چشم از چراغ حسین برنمی دارد انگار ناخود آگاه و بی اراده در با شکوه ترین و نور افشان ترین هودج نشانده می شود و صدایی نرم ولطیف در گوشش طنین می افکند برویم .عباس که همچنان سراپای نگاهش مجذوب حسین است با اِراده ناخودآگاه می پرسد کجا؟وملائک گویی یک تن اندتکثیر شده در هزاران هزاربا دست نشان می دهندوبه زبان_ یکصدا_ می گویند بهشت .عباس خود به آنان می گوید :این خلاف ادب, خلاف مروت ,خلاف اخوت, خلاف ارادت ,خلاف مواسات و خلاف عاشقی است که من پیش از حسین قدم به بهشت بگذارم . و بعد با لحنی که از حضور آشکار و استوار پاسخ در دل سوال حکایت می کند می پرسد .اگر حسین پشت سر است اصلا بهشت پیش رو کجاست؟ اصلا بهشت پیش رو به چه معناست ؟!عباس که اکنون میان او و زمین هزاران گام فاصله افتاده است محکم و قاطع می گوید : محبی حسین کیستم !؟ من بی حسین نیستم . نگران حسین نباش عباس من روشنی دیده و دلم بیا پسرم بیا عباس من تا ساعتی دیگر او نیز به ما می پیوندد.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.
نام کتاب: ( فرازهایی از مقتل) کتاب آه، ترجمه نفس المهموم شیخ عباس قمی
پدرم علی به فدای تو یا حسین
حمید ابن مسلم نقل کرده: دیدم زنها را از چادرها بیرون کردند و آتش در آنها زدند.زنان سر برهنه، جامه هاشان ربوده، پای برهنه، گریان، بیرون آمدند خوار و اسیر؛گفتند «شما را به خدا ما را نزدیکِ مقتلِ حسین برید.»چون بردند و دیده ی زنان بر کشتگان افتاد فریاد برآوردند و بر روی زدند.ه خدا قسم فراموش نمی کنم زینب دختر علی را: دشمن و دوست را بگریانید، چون برادرش را برخاک افتاده دید زاری کرد و به آوازِ سوزناک گفت:
یا محمداه! فرشتگان آسمان بر تو درود فرستند.این حسین است: به خون آغشته، پیکرش پاره پاره.
یا محمداه! دخترانت اسیر شدند و فرزندانت کشته در این دشت فتاده اند و باد گرد و غبار بر پیکرشان می پراکند روسپی زادگان کشتندنشان.
به خدا شکایت می بریم و به محمد مصطفی و علی مرتضی و فاطمه زهرا و حمزه سیدالشهداء.
دریغا دریغ امروز جدم رسول خدا کشته شد. پدرم فدای آن که گره های بندِ خیامِ او را گسیختند. پدرم فدای آن که غمین بود تا جان سپرد. پدرم فدای آن که لب تشنه بود تا جان سپرد. پدرم فدای آن که از محاسنش خون می چکید.
پدرم فدای آن که جدش محمدِ مصطفی است.
ای اصحابِ محمد! اینها فرزندانِ مصطفایند که چون اسیران می کِشند و می برندشان.»عمر ابن سعد سرِ حسین را با خولی ابن یزید اصبحی و حمید ابن مسلمِ ازدی سوی عبیدالله فرستاد. و سرِ دیگران از اصحاب و اهل بیت را بفرمود جدا کردند: هفتاد و دو سر بود،که با شمر و قیس ابن اشعث و عمرو ابن حجاج بفرستاد.عصرِ عاشورا حرمِ حسین و دخترانِ وی، همه اسیر شدند و به اندوه و گریه شام کردند. و شب را به سر بردند: نه مردی داشتند، نه مددکاری.دشمنان از ایشان بیزاری می نمودند، و برای تقرب به عمرسعد و خوشایند ابن زیاد آزار و توهینشان می کردند.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.
نام کتاب : عمود 1400 (سفرنامه اربعین) نویسنده: علی اکبر ولایی انتشارات: احیا
سفرنامه‌ گونه‌ای ادبی است که در آن شخصی که به سرزمین‌های دیگر سفر کرده است، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربه‌ها، رخدادها و احساساتش را دربارة آن سرزمین‌ها، برای آگاه کردن دیگران در قالب کتابی می‌نگارد. سفرنامة زیارت، اما حال و هوایی دیگر دارد. به خصوص اگر سفرنامه اربعین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) باشد.
«کتاب عمود ۱۴۰۰» روایت بیم‌ها و امیدهای مسافری است که برای کسب توفیق زیارت، در انتظار اتفاقی غریب است. این کتاب حکایت لحظه لحظة حضور است در مسیر عشق حسین (علیه‌السلام)، هم‌نوایی و هم‌صدایی با دیگر عاشقانش، شمردن گام‌ها و ستون‌هایی که تو را از اربابت دور و به او نزدیک می‌کند...!
سفرنامه علی‌اکبر والایی برشی است از قلب او؛ که از سفر پر رمز و راز اربعین و دیار عشق برای ما به ارمغان آورده است.
تا نیمه های شب، فرصت دارم به بین الحرمین بروم. اما در آغاز شب و در دل تاریکی، گذر در بافت سنتی محله های شهر کربلا، برایم تازگی هایی دارد که حس نوستالوژیک دیر آشنایی را در ذهنم زنده می کند. پس از صرف غذای نذری، تا ساعتی در کوچه پس کوچه های محله قدم می زنم و به اهالی اش می نگرم که فکر و خیال را می برد به هزاره تاریخ، به دورتر و دورتر؛ به مردمان عصر صدر اسلام. این خانه های کاهگلی با درهای چوبین و کوبه های فلزی اش برای دق الباب، کورسوی نور درون خانه هایش، با حزنی که هوای محله را آغشته است؛ انگار علی را کم دارد.
برای خواندن ادامه داستان و تهیه کتاب به کتابخانه عمومی امام جعفر صادق ع واقع در میدان امام حسین ع مراجعه نمایید.
نام کتاب: آذرخش کربلا نویسنده : محمد تقی مصباح یزدی انتشارات: موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ره
این کتاب مجموعه سخنرانی های استاد در حسینیه شهدای قم در محرم 1421 است که به قلم آقای محمود پاک روان ویرایش شده و چاپ اول آن در بهار 1379 با شمارگان 5000 نسخه و به کوشش انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(رحمه الله) انجام پذیرفته است. گفتنی است این کتاب تاکنون در ده نوبت تجدید چاپ شده است.
مطالب این کتاب حاصل نگارش دوازده جلسه سخنرانی حضرت استاد می باشد که به قرار ذیل است: در جلسات اول و دوم با عنوان «شبهاتی پیرامون عاشورا و بزرگ داشت آن» استاد به این شبهات پاسخ می گویند: علت گرامیداشت عاشورا بعد از گذشت بیش از هزار و چهارصد سال چیست؟ چرا عزاداری می کنیم، آیا بهتر نیست به جای عزاداری از جلسات بحث و گفت وگو بهره ببریم؟ چرا باید دشمنان امام حسین(علیه السلام) را لعن کرد؟
در جلسات سوم، چهارم، پنجم و ششم، استاد درباره زمینه های قیام عاشورا بحث کرده اند. برخی مطالب اصلی این بحث عبارت اند از: پیشینه تاریخی واقعه عاشورا؛ عوامل انحراف جامعه اسلامی؛ دقت علی(علیه السلام) در اجرای حدود و احکام الهی، زمینه ساز حقد و کینه دنیاطلبان؛ روش های به کارگیری عوامل انحراف از سوی معاویه؛ علل انفعال جامعه در برابر فعالیت های معاویه؛ راه های مقابله با عوامل انحراف در جامعه.
در جلسات هفتم و هشتم از هدف قیام عاشورا سخن گفته اند که


سوالات متداول

معرفی کتاب ویژه هفته امر به معروف و نهی از منکر چیست؟

در این مطلب اطلاعات، جزئیات و نکات مرتبط با معرفی کتاب ویژه هفته امر به معروف و نهی از منکر بررسی شده است.

چرا معرفی کتاب ویژه هفته امر به معروف و نهی از منکر اهمیت دارد؟

این موضوع به دلیل اطلاعات و کاربردهای مرتبط، مورد توجه کاربران قرار گرفته است.

مهم‌ترین نکات درباره عباس چیست؟

جزئیات مهم و نکات قابل توجه درباره عباس در متن مقاله بررسی شده است.

برچسب: نویسنده: آدرین بهرامی تاريخ: دوشنبه 12 مرداد 1405 ساعت: 15:32

صفحه بندی